Search
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷
  • :
  • :

سفرنامه ابن بطوطه(بخش سوم)

قسمت اول

بخش سوم
در بخش های پیشین گفتیم که سلامت و سفر ملازم یکدیگر هستند اما فراموش نکنیم که در گذشته های دور به علت طولانی بودن سفر به خاطر وسایل سفر، خطراتی به وجود می‎آمد که بخشی از آن، انواع بیماری های مسری و یا نبودن امکانات بهداشتی کافی، مسافرت را دچار مشکل می‎کرد. ابن بطوطه هم در طول سفر بارها سلامتی اش به خطر می‎افتد. حتی در آغاز سفر نیز بیمار می‎شود. ما از دوجلد یادداشت‎های ابتدا به آغاز سفر او می‎پردازیم، سپس بیشتر به سفر و مشاهدات او در ایران خواهیم پرداخت.
روز پنجشنبه، دوم ماه رجب سال ۷۲۵، به قصد و زیارت قبر پیغمبر اسلام، یکه و تنها از زادگاه خود«طنجه» بیرون آمدم. نه رفیقی بود که با او دمساز باشم و نه کاروانی که با آن همراه گردم. در آن هنگام پدر و مادرم در حیات بودند و دوری ما در یکدیگر سخت مؤثر بود. من بیست و دو سال داشتم. در این مسافرت نخست به شهر تِلِمسان رسیدم. در این شهر با دو سفیر افریقیه ملاقات کردم. من پس از استخاره، سه روز در این شهر ماندم و سپس در پی کاروان سفرا به سمت ملیانه رهسپار شدم. قاضی شهر و یکی از سفرا به علت بیماری درگذشتند. چند روز بعد یکی از بازرگانان فوت کرد و طبق وصیت او، سه هزار دینار طلایش باید به وراثش می‎رسید اما حاکم شهر باخبر شد و آن نقدینه را از چنگشان درآورد. این نخستین ظلمی بود که من شاهدش بودم.
از وقتی که به شهر بجایه رسیدیم گرفتار تب شدم. قاضی زبیدی گفت در این شهر بمان تا حالت بهتر شود. گفتم اگر مرگ من فرا رسیده است چه بهتر که در راه خانه خدا بمیرم. گفت حال که می خواهی بروی مرکبت را با اضافه باری که داری همین جا بفروش، من ترا اسبی و چادری به عاریت می دهم تا سبکبار باشی، چه ما از ترس غارتگران عرب راه را به سرعت طی می‎کنیم. من پذیرفتم. این نخستین نمونه‎ای از الطاف الهی بود که در راه حجاز بر من رخ نمود. بدین ترتیب از بجایه به قستنطنیه رفتیم. حاکم به ملاقات ما آمد و چون لباس‎های مرا دید که باران به کلی خراب کرده بود فرمان داد تا در خانه خودش آن را بشویند. جامه احرام من کهنه شده بود به جای آن یک طاقه احرام فرستاد که دو دینار طلا در گوشه آن پیچیده بود و این اولین فتوحی بود که نصیب من شد. بعد به شهر بونه رفتیم. عارضه تب به قدری مرا ضعیف کرده بود که نمی‎توانستم از اسب پیاده شوم. خود را با عمامه بر زین بسته بودم. با این وضع تا تونس رفتیم. در تونس با علما و فقها و دانشمندان آشنا شدم و کسب علم کردم.
قافله حج: بعد از مدتی قافله حج فراهم گردید و مسافران مرا به عنوان قاضی قافله انتخاب کردند. به سمت طرابلس رفتیم.
ازدواج ابن بطوطه: در صفاقس، دختر یکی از امنای تونس را عقد کرده بودم و چون به طرابلس آمدیم با او همبستر گردیدم. در راه بین من و پدر زنم مشاجره‎ای رخ داد که من دخترش را طلاق گفتم و با دختر یکی از طلاب ازدواج کردم.
اسکندریه: از طرابلس به اسکندریه روان شدیم. شهری بس آباد و پرجمعیت با میوه‎ها و آب فراوان. مشایخ، صالحان، علما، و بزرگان زیادی را در این شهر ملاقات کردم.
قاهره: در راه و شهرها بسیار چیزها دیدیم و شنیدم تا به قاهره رسیدیم. شهر بغایت بزرگ و زیبا پر از مدارس و بیمارستانهای خوب. زاویه‎ها و مساجد، صوفیه و دراویش. و گورستان مصر که از اماکن بسیار متبرک است. رودخانه نیل از حیث گوارایی آب و پهناوری و سودمندی بر همه رودخانه‎های دنیا برتری دارد. اهرام مصر از عجایب کهن است. در زمان بنای اهرام، حاکم وقت از منجمان خواست که ببینند جایی از بنا در آینده شکافته خواهد شد. منجمان شمال آن را اعلام کردند و حاکم گفت مخارج شکافته شدن را در همانجا بگذارند. در زمان خلافت مامون او دستور داد بنا را از همان قسمت شکافتند و به اندازه هزینه شکافته شدن بنا، طلا از آن به دست آمد و مامون حیرت زده دستور داد که دیگر به اهرام دست نزنند.
ابن بطوطه در ماه رمضان سال ۷۲۶ از علمای دمشق اجازت حدیث گرفت. واز دمشق به سوی مدینه رهسپار شد.
ادامه دارد

اشتراک گذاری مطلب
Share on Facebook
Facebook
Email this to someone
email
Share on Google+
Google+
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin



One thought on “سفرنامه ابن بطوطه(بخش سوم)

دیدگاهتان را بنویسید