Search
چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷
  • :
  • :

سفرنامه ی کلاویخو

سفرنامه کلاویخو

بخش اول
خدمتی که سفرنامه ها به روشن شدن تاریخ کشورها می کنند، نیازمند اثبات نیست. به ویژه در مورد کشور ما که از دیرباز بیشتر تاریخ نویسان و نویسندگان و شاعران ما نوکر حاکم وقت و مقهور قدرت بوده‎اند. در زمان صفویه جهانگردان و مبلغان مسیحی بسیاری به ایران آمدند و از آنان سفرنامه‎های بسیاری بجای مانده است. اما قبل از روزگار صفویه از جهانگردان فرنگی و غیر فرنگی جز مارکوپولو، ابن حوقل، ابن بطوطه و کلاویخو کسی را نمی شناسیم. وی از طرف دربار اسپانیا در اوج قدرت تیمور لنگ برای رساندن پیام دربار به این مأموریت اعزام می‎شود. او ضمن آشنایی به زبان ترکی، در سفر به ایران با زبان فارسی نیز آشنا می‎شود. وی برای دیدار تیمور مدت چند سال به دنبال اردوی او روان بود. از این روی شگفت انگیزترین وهولناک ترین وقایع و فجایع لشکریان تیمور را هنگام فتوحاتش در ایران را به تصویر کشیده است و عاقبت در سمرقند موفق به دیدار تیمور می‎گردد. این سفر حوالی سال ۱۴۰۲ م (۸۰۵ ﻫ) آغاز می‎شود. هیئت سفارت اسپانیا مرکب از سه نفر که یکی کلاویخو رئیس تشریفات پادشاه اسپانیا، یک نفر از پاسداران شاه و یک نفر کشیش بود. افراد بسیاری از این کاروان که خدمه بودند در ایران جان سپردند و دفن شدند. از جمله پاسدار شاه که در نیشاپور جان باخت. سفر کلاویخو از شمال غربی تا شمال شرقی در ایران بزرگ بود. همان مسیری که امیر تیمور حرکت کرده بود. سفرنامه کلاویخو یک قرن پیش از سفرنامه مارکوپولو نگاشته شده است. سفر کلاویخو مصادف با فروپاشی شهرهای عثمانی (مرگ بایزید)، ایران بزرگ، بخشی از هند و دیگر نواحی آسیای صغیر بود.
در این دوره سفیران، مهمانان دربار تیمور محسوب می شدند و در همه جا از آنان پذیرایی می شد. از چاپارخانه اسب و امکانات در اختیارشان قرار می‎گرفت. بر خلاف دوره‎ی صفوی که تشیع دین رسمی اعلام شد،‌ مسیحیان قبل از این دوره می‎توانستند از اماکن مذهبی دیدار کنند، از جمله زیارت حرم امام رضا(ع). کلاویخو در سمرقند موفق به دیدار هشت همسر امیر تیمور می شود که همگی در ضیافت‎ها حاضر می شدند. در این زمان تیمور هفتاد ساله بود و چند سال بعد درگذشت. کلاویخو تمام شاهزادگان را که بر سر تاج و تخت در کشمکش بودند شخصاً می‎شناخت. بعد از مرگ تیمور، ترکان عثمانی استقلال خود را بازیافتند. سلطان مصر بر سوریه مستولی شد. اما ایران و ماوراءالنهر به اخلاف تیمور وفادار ماندند.

20160225_225430
کلاویخو در باره تهران می نویسد: شهر تهران محلی است بسیار پهناور و بر گرد آن دیواری نیست و جایگاهی خرم و فرح‎زاست که در آن همه‎ی وسایل آسایش یافته می‎شود. اما آب و هوای آنجا چنانکه می گویند ناسالم و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است. تهران در ناحیه‎ای واقع است که به نام ری معروف است. این ناحیه فوق العاده پهناور و حاصل‎خیزست و در قلمرو و حکومت داماد تیمور است. راه ما از سلطانیه به تهران بود. هنگام غروب آفتاب به سمت ری رفتیم. شهری عظیم اما ویران و از کار افتاده. در کوه‎های اطراف ری یکی از دامادهای تیمور چادر زده بود به درخواست وی چند روزی مهمانش بودیم و او تمام هدایای ما را سوار شتران کرد و برای تیمور فرستاد. یکی از نوادگان تیمور بیمار و تب کرده در یکی از چادرها خوابیده بود. شاهزاده خواستار باز شکاری‎ای بود که ما برای تیمور آورده بودیم به ناگزیر به او هدیه کردیم. چند روز بعد به حصار و قلعه‎ی فیروزکوه رسیدیم و آگاه شدیم که دوازده روز پیش تیمور از کنار این قلعه عبور کرده و به ما پیغام داده که به دنبالش تا سمرقند برویم و در آنجا با او ملاقات کنیم. حصار فیروزکوه در اختیار یکی از دامادان تیمور بود که سرکشی کرده بود و تیمور به مدت سی روز آن را در محاصره داشت و عاقبت در اثر خیانت یکی از افراد قلعه موفق به بازگشایی آن شده بود.
سمرقند نخستین شهر ایرانی بود که به تصرف تیمور درآمد و تیمور این شهر را پایتخت خود قرار داده بود و در آبادانی آن می کوشید.
کلاویخو در سفر از سلطانیه به نیشابور می نویسد: ‌در بیرون دامغان دو برج دیدیم که بلندی آنها به قدر یک سنگ پرتاب بود. هر دوی آنها با استخوان سر انسان بود که با گل آغشته شده بود. این جمجمه ها از آن تاتاران آق قویونلو بود که در مرز سوریه با تیمور سخت جنگیده بودند. تیمور آنها را به نواحی بیابانی دامغان کوچانده بود و در چادرها زندگی می کردند اما مدتی بعد دوباره شورش کردند و این زمانی بود که تیمور از حوالی دامغان عبور می‎کرد. پس دوباره بر آنان تاخت و از سرهایشان چهار برج بنا نهاد و گفت هر جا از این طایفه دیدید بکشید که حدود شصت هزار نفر از آنها را کشتند. در همه‎ی طول راه تا سمرقند در چاپارخانه ها بین صد تا دویست اسب وجود داشت و مرتب اسب های ما و پیک ها را عوض می کردند و به ما خوراک رایگان می دادند. و این در تمام مناطق حکمرانی تیمور اجرا می شد. حتی بزرگان و بازرگانان و مردم عادی موظف بودند در صورت نیاز، اسب های خود را در اختیار سفرا و کسانی که عازم دربار تیمور هستند قرار دهند و برای پس گرفتن اسب خود به دنبال آن راه بیفتند که یکبار هم ما ناگزیر شدیم چنین کاری بکنیم و آنها به دنبال ما پیاده راه افتادند. نقل است که یکبار هم پسر ارشد تیمور و یکی از همسرانش مجبور شدند اسب‎های خود را به سفیری بدهند و خود پیاده به راه بیفتند. در راه سمرقند تیمور مرتب بزرگانی می فرستاد تا ما را همراهی کنند. در مشهد که شهری بزرگ و آباد بود به زیارت امام رضا(ع) رفتیم و از آن پس در راه هر کس متوجه می شد که ما بارگاه امام خراسان را زیارت کرده ایم گوشه‎ی قبای ما را می بوسید.

خلاصه نگاری: ایرج ضیایی

ادامه دارد

اشتراک گذاری مطلب
Share on Facebook
Facebook
Email this to someone
email
Share on Google+
Google+
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin



One thought on “سفرنامه ی کلاویخو

دیدگاهتان را بنویسید