Search
سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
  • :
  • :

سفرنامه کلاویخو

قسمت اول 

سفرنامه کلاویخو

20160225_225430
بخش دوم
از طوس گذشتیم. بزرگ شهری بود بس نیکو. به هر آبادی که می‎رسیدیم راهنمای ما اولین نفری را که می دید دستارش را دور گردن او می پیچید و سر دیگر آن را به اسب می بست و او را می کشید و می پرسید خانه رئیس کجاست. به همین خاطر مردم هرگاه می شنیدند که سواران و تاتاران، یا سفیران و مهمانان تیمور می‎آیند، پنهان می شدند و دکانها بسته می شد و کسی دیده نمی شد. تیمور هنگام جنگ تمام مردم را همراه خانواده و چهارپایانشان به دنبال خود می برد. بدینگونه همیشه خوراک برای سپاهش فراهم بود. از سویی چادر نشینی تاتاران باعث تحرک و آمادگی فوری برای جنگ می شد. چون تیمور از تسخیر سمرقند که گفتیم در ماورای جیحون قرار دارد، بپرداخت بر آن شد تا از آن رود بگذرد و سرزمین خراسان را که در جنوب بود بگیرد. دستور داد تا پلی از تیرهای چوبی بر پایه های زورقی ساختند و به مجرد آن که وی با کسانش از آن گذشتند فرمان داد تا آن پل را ویران ساختند. حال که به سمرقند باز می گشت فرمان داد پل را بسازند. وقتی با لشکریان عبور کرد فرمان داد نیمی از پل را ویران کردند. ما از پل گذشتیم اما نیمه ی دیگر جیحون را سوار کشتی شدیم. هر کس می خواست سوار کشتی شود نگهبانان کشتی نام و نشان و اینکه از کجا می آید را می نوشتند. از آن سوی کسی نمی توانست از سمرقند فرار کند. در طول راه ماموران تیمور از خراسان تا ایران تمام کسانی را که والدین خود را از دست داده بودند یا سرپناهی نداشتند جمع کرده به سمرقند می فرستادند تا جمعیت افزون شود و نفوس سمرقند به صد هزار نفر رسید. ما وارد ترمذ شدیم و فرستاده‎ای از سوی تیمور آمد و پرسید که راحت رسیدیم. در راهها پذیرایی شدیم؟. ترمذ بزرگ و پر جمعیت و بسیار بازارها و میدان‎ها داشت. از دروازه آهنین ترمذ گذشتیم به سمت شهر بزرگ دربند در ساحل غربی خزر رفتیم. چند روز بعد به شهر کش رسیدیم که زادگاه تیمور است و پدرش ترغای در مسجد آن دفن است. از کاخهای شهر دیدن کردیم. نشان تیمور را بر بالای دروازه کاخ دیدیم که شامل سه دایره کوچک بود. یکی بالا و دو دیگر زیر آن. از کش به سمت مَسَر رفتیم که دو فرسنگ با سمرقند فاصله داشت ما را در باغی بزرگ جای دادند تا فرمان تیمور برسد. چند روز بعد فرمان رسید. این خوی تیمور است که مهمان هرچه مهمتر باشد او را بیشتر در انتظار می گذارد. همراه سفیر قاهره و تمام خدمه و حشم به راه افتادیم. بیرون از سمرقند کاخ بزرگ تیمور بود. به مجرد آن که چشم ما به امیر تیمور افتاد تعظیم کردیم . ما را در سه مرحله با زانو زدن نزد او بردند. گفت نزدیک من بایستید. فهمیدیم چشمانش درست نمی بیند. پیر و فرسوده شده بود. مرا و ولینعمت مرا پسرم خطاب می کرد . گفت حال پسرم پادشاه اسپانیا چطور است. سلامت و خوش است. پیام پادشاه اسپانیا را به او رساندیم و نامه اش را دادیم. تا چند روز ما در ضیافت‎های تیمور مهمان بودیم. همسرانش ضیافت‎ها دادند. شاهزادگان و دیگر اعضا خانواده نیز. حال تیمور کم کم به وخامت گرایید و به ما گفتند باید سمرقند را ترک کنیم. پس از راه دیگری به سمت بخارا رفتیم و بعد باورد در خراسان، که این زمان عید میلاد بود به سال ۱۴۰۵ م (۸۰۸ ه) . خبوشان، جاجرم، بسطام، دامغان، سمنان، ورامین، در ورامین داماد تیمور حاکم بود. همو همراهان ما را که عازم سمرقند بودیم به علت بیماری نگه داشته بود و اکنون در بازگشت، آنان را سالم یافتیم. خرقان، قزوین، در قزوین نیز مثل دیگر شهرها برف سنگینی آمده بود که ناگزیر چند روز بیشتر ماندیم تا مردم راه را باز کنند و تعدادی با پارو به دنبال ما روان شدند. به سلطانیه رسیدیم و یک هفته ماندیم. کلاویخو تمام شهرها و آبادیها را توصیف می کند اما برفهای سنگین مانع حرکت سریع کاروانش شده بود. می نویسد: به همین خاطر در سلیمانیه ماندیم. مدتی بعد به سمت تبریز رهسپار شدیم. شب را در زنجان ماندیم. بعد در طول یک هفته به تبریز رسیدیم. سپس از قراباغ نوه‎ی تیمور پیام فرستاد که به دیدارش برویم. رفتیم اما نزدیک قراباغ گفتند برگردید که بین عمر میرزا و جهان شاه که سردار و فرمانده کل سپاه تیمور بود درگیری و جنگ شده. ما ماندیم تا حقیقت را از نزدیک ببینیم. عمر میرزا سر جهانشاه را برید. و این وقایع و شورش‎های سمرقند در پی فاش شدن خبر تیمور رخ داد. اما تیمور پیش از این دوبار خود شایع کرده بود که مرده است تا ببیند جانشینانش چگونه رفتار می‎کنند. عمر میرزا در پی دستگیری پدرش نیز بود. مامورانی نزد ما فرستاد و تمام مال و اموال ما را ضبط کرد و تنها لباس‎مان بر تنمان ماند. نشستیم تا اجازه خروج دهد. با سفیران مصر و ترکیه نیز که در کاروان ما بودند چنین کردند. از آن سوی گرگین هفتم شاه گرجستان شورید و تا نزدیک تبریز رسید. و عمر میرزا نتوانست کاری بکند. بار دیگر آنچه که داشتیم از ما گرفتند. چند روز بعد سحرگاه از تبریز راه افتادیم و پس از پنج ماه و بیست روز به وطن خود رسیدیم. در راه همه غارت و شورش بود. از ارمنستان و ترکستان و گرجستان گذشتیم. از طریق طرابوزان با کشتی مدت بیست و پنج روز به قسطنطنیه رسیدیم. و باز با کشتی از دریای اژه رهسپار شدیم. تا به خطه ونیز و بندر وین و از آنجا بندر به بندر تا به حضور ولینعمت خویش هانری سوم کاستیل بار یافتیم. و این زمان بیست و دوم مارس در سال یک هزار و چهارصد و شش بود.
سفرنامه کلاویخو، ترجمه مسعود رجب نیا، چاپ دوم، ۱۳۶۶، انتشارات علمی و فرهنگی
خلاصه نگاری: ایرج ضیایی

اشتراک گذاری مطلب
Share on FacebookEmail this to someoneShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn



پاسخ دهید